امام خميني در ميان رهبران جهان ستارهاي درخشان است
خبرگزاري فارس: سفير جمهوري اسلامي ايران در اردن با اشاره به ابعاد شخصيتي حضرت امام (ره) گفت كه امام خميني در ميان رهبران جهان ستارهاي درخشان است.

به گزارش خبرگزاري فارس، به مناسبت سالروز ارتحال جانگداز بينانگذار كبير انقلاب اسلامي ايران فرصتي دست داد تا با "مصطفي مصلح زاده " سفير جمهوري اسلامي ايران در "امان " (پايتخت اردن) به گفتوگو بنشينيم و پيرامون مسائل مختلفي از جمله شخصيت امام خميني، مديريت ايشان، نقش بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در ايجاد تحولات تاريخي، رهبري آيت الله خامنهاي و نقش ايشان در شكست كودتاي نرم پس از انتخابات سخن گفت.
"مصلح زاده " با ذكر ابعاد شخصيتي و مديريتي امام خميني (ره)، ايشان را ستاره اي درخشان در ميان رهبران جهان دانست.
سفير جمهوري اسلامي ايران در "امان " گفت كه مديريت منحصر به فرد امام بود كه با وجود تمام چالش هاي فراروي كشور و نظام، ايران را از خطر سقوط نجات داد.
وي تصريح كرد: رهبر دوم انقلاب نيز دقيقا همان خط رهبر اول آن را ادامه داده و توانسته با وجود فشارهاي مضاعف بين المللي ايران را مديريت نمايد.
"مصلح زاده " با اشاره به نقش حضرت آيت الله خامنه اي در شكست كودتاي نرمي كه پس از انتخابات رياست جمهوري در سال گذشته آغاز شد گفت: رهبر ايران توانسته همچنان اكثريت مردم را در كنار خود داشته باشد و اگر چنين مديريتي وجود نداشت اين كودتاي نرمي كه سال گذشته آغاز شد شكست نمي خورد.
متن كامل اين گفتوگو به شرح ذيل است:
سفير جمهوري اسلامي ايران در "امان " در ابتدا به بيان ابعاد شخصيتي امام خميني (ره) پرداخت و گفت: به عقيده مي توان امام را از چند جهت با شخصيت هاي تاريخي مقايسه كرد: از يك جهت مي توان با رهبران انقلاب در تاريخ مقايسه كرد؛ افرادي همچون گاندي، لنين، كاسترو. از يك سو مي توان ايشان را به عنوان يك رهبر ديني با انبياء مقايسه كرد. از يك جهت مي توان با رهبران كشورها مقايسه كرد واز يك جهت نيز مي توان با دانشمندان مقايسه كرد و از مجموع اين مقايسه ها مي توان مجموعه عجيبي را به دست آورد. غير ممكن است بتوان شخصيتي با اين ويژگي ها را در عصر حاضر پيدا كرد. پيامبر اسلام (ص) در قرن اول هجري انجام داد و يك مدينه اي را ساخت كه آن مدينه الگويي شد براي جوامع پس از خودش. اگر بخواهيم از كساني كه تاريخ بشر را متحول كردند نام ببريم بدون شك پيامبر عظيم الشأن اسلام از جمله شخصيت هايي است كه تاريخ را متحول كرد؛ نه تنها از اين جهت كه يك حكومتي در مدينه تشكيل داد؛ بلكه به اين دليل كه ايشان مبدع حركتي شدند كه تا الآن هرچند صد سال يكبار به دليل آن حركتي كه در مدينه آغاز شد سيستم بين المللي متحول مي شود ومن در بحث ديگري به برخي از اين تحولات اشاره خواهم كرد. از همين رو مي توان مام خميني (ره) را با رهبران ديني از جمله پيامبر اسلام (ص) مقايسه كرد؛ يعني شخصي مي آيد و مردم را به يك ايدئولژي خاصي دعوت مي كند؛ خواه مردم آن ايدئولژي را بپذيرند ويا نپذيرند؛ همانند حضرت نوح (ع) كه مردم را دعوت كرد ولي اكثريت نپذيرفتند ويا حضرت عيسي كه مردم را دعوت كرد ولي اكثريت نپذيرفتند. حضرت موسي نيز مردم را دعوت نمود و بخشي از مردم به عنوان اقليت پذيرفتند كه بعدها از مصر خارج شدند و به جاي ديگري مهاجرت نمودند. ولي پيامبر اسلام مردم را دعوت نمود و مكيان نپذيرفتند واهالي مدينه پذيرفتند ومدينه سرآغازي شد براي يك حركت نوين در تاريخ؛ به اين معنا كه تاريخ را متحول ساخت. اين سخن من نيست؛ بلكه بسياري از كساني كه در اين باره قلم زده اند به اين نكته اذعان دارند. سال ها پيش كتابي در مورد صد شخصيت بزرگ تاريخي خواندم كه نويسنده آن يك اروپايي بود ونمي دانم آيا اين كتاب به فارسي ترجمه شده است يا خير. يكي از مهم ترين اين شخصيت ها در طول تاريخ پيامبر اسلام است نه از اين جهت كه اسلام صحيح است يا خير؛ بلكه نويسنده كتاب به اسلام به عنوان يك عامل تحول ساز در تاريخ نگريسته است.
وي افزود: به عنوان مثال بزرگ ترين امپراطوري تاريخ، امپراطوري بني عباس است كه حتي از امپراطوري كورش و اسكندر نيز بزرگ تر است؛ زيرا بخش وسيعي از اروپا ، آسيا و آفريقا را زير سلطه داشت. اين محصول همان مدينه و تحولي در تاريخ است. بحث من سر اين نيست كه حكومت بني عباس كارهايش صحيح بود يا خير. من به اين مساله نگاهي تاريخي دارم. اين تحولات كه در سطح پيامبران ديني است، امام خميني را به عنوان يك رهبر ديني كه توانسته تاريخ را متحول سازد در زمره خود گنجانده است؛ تحولي كه از دوره پيامبر (ص) تا امام خميني صورت گرفته يك بحث است و تحولي كه از امام خميني به بعد صورت گرفته بحث ديگري است. اگر فرصت مصاحبه اين اجازه را بدهد من اين دو مطلب را جداگانه توضيح خواهم داد.
"مصلح زاده " تصريح كرد: در زمينه مقايسه با رهبران انقلابي جهان همانطور كه اشاره كردم مانند لنين، كاسترو، بن بلا و... امام خميني يكي از رهبران مهم دنيا محسوب مي شود؛ زيرا توانست انقلاب مهمي را رهبري كند كه براي نويسندگان بسيار حائز اهميت بود؛ اعم از اينكه موافق باشند يا مخالف. جالب است بدانيد كه من در مورد انقلاب اسلامي كه سرچ مي كردم متوجه شدم در دهه 70 شمسي بيش از 100 پايان نامه پيرامون انقلاب اسلامي ايران نوشته شده است كه بيشتر آن ها در اروپا و آمريكا بود. همچنين چندين هزار كتاب در اين رابطه نوشته شده كه اين مساله بيانگر اهميت بالاي موضوع انقلاب اسلامي ايران است كه تا اين حد در مورد آن فكر شده و كتاب به رشته تحرير در آمده است.
سفير جمهوري اسلامي ايران در "امان " خاطرنشان كرد: رهبري كردن انقلاب مساله ساده اي نيست واين از خصوصيات امام خميني است كه توانسته اكثريت يك ملت را با خود همراه كند؛ كاري كه حضرت نوح و عيسي نتوانستند انجام دهند. البته منظورم اين نيست كه امام از حضرت نوح و عيسي برتر است؛ بلكه از لحاظ مقايسه مي گويم مردمي كه در زمان حضرت نوح بودند به انبياي خود نپيوستند ولي امام خميني توانست اكثريت مردم ايران را جذب نمايد. البته در چه جهتي جذب كرد؟ اين جهت در انقلاب كار بسيار مهمي است. به عنوان مثال مردم از يك حكومتي ناراضي هستند؛ اولا بايد اين نارضايتي به حداكثر برسد و ثانيا بايد بپذيرند كه با رهبري يك نفر قيام كنند و در راه اين قيام سختي بكشند. ممكن است كسي ناراضي باشد ولي اقدامي صورت ندهد. به عنوان مثال شما در يك خانه اي زندگي مي كنيد كه از آن راضي نيستيد ولي نه آن را ترك مي كنيد ونه خراب. اما ممكن است تصميم بگيريد اين خانه را خراب كنيد وخانه اي نو بسازيد؛ به اين مي گويند قيام و انقلاب. رهبر بايد به گونه اي مردم را هدايت كند كه حاضر شوند سيستم موجود در كشور را خراب كرده و سيستم جديدي به جاي آن ايجاد كنند واكثريت مردم اين را بپذيرند و در اين راستا سختي بكشند. دقت داشته باشيد زماني كه مي گوييم اكثريت يعني اينكه دانشجوها بايد اين مساله را قبول داشته باشند؛ دانش آموزان بايد اين مساله را قبول داشته باشند؛ آقايان، خانم ها، كارمندان، كارگران، روستايي ها، شهري ها، ثروتمندان، فقرا و همه اين بايد اين مساله را قبول داشته باشند. چطور ممكن است فردي در همه اقشار جامعه به گونه اي نفوذ كند كه بتواند همگان را جهت قيامي كه مستلزم سختي هاي بسياري است جذب خود نمايد؟!
وي در مورد ويژگيهاي رهبر يك انقلاب گفت: رهبر يك انقلاب بايد بتواند، اكثريت ملت ناراضي را به رهبري خود همراه كند، اكثريت مردم حاضر شوند عليرغم سختي ها قيام كنند، نه تنها قيام بلكه بخواهند حكومت موجود را سرنگون كنند، پس از سرنگوني آن حكومت براي جايگزيني سيستم جديد نيز وحدت نظر داشته باشند؛ چون ممكن است يكي بگويد من طرفدار جمهوري سكولار هستم ويا در زمان پيروزي انقلاب ممكن بود يكي جمهوري ليبرالي بخواهد و ديگري سوسياليستي. اينكه بتوان انقلابي را پيروزي كرد وبر سر جايگزين آن نيز مردم را متحد نمود از هنرهاي بزرگ امام خميني (ره) است.
"مصلح زاده " ادامه داد: كمتر رهبر انقلابي را مي شناسيم كه بتواند همه اين پروسه را طي كند. به عنوان مثال گاندي توانست اين كار را در هند بكند ويا لنين اين كار را در روسيه انجام داد ولي با اكثريت جامعه همراه نبود؛ زيرا او با يك گروه چريكي توانست به مقصود خود برسد ومي دانيم كه حزب كمونيست از يك گروه اكثريت ويك گروه اقليت تشكيل شده بود و اين به اين معنا نبود كه لنين مي تواند اكثريت جامعه را با خود همراه كند. بنابراين مي بينيم كه در ميان رهبران، امام خميني (ره) ستاره اي درخشان است.
سفير ايران در اردن گفت: در زمينه دانشمندان نيز ما دانشمندان بزرگي را در تاريخ سراغ داريم همچون بوعلي، فارابي، خواجه نظام الملك، خواجه نصير طوسي ، شيخ بهايي، شيخ مفيد، ملاصدرا، كانت، دكارت و هگل. امام در ميان دانشمندان مهم تاريخ شخصيتي رده بالاست وايشان بدون شك در ميان دانشمندان جهان و در رشته خودش بسيار مطرح هستند. امام در فلسفه وفقه و حقوق يكي از دانشمندان بزرگ محسوب مي شود؛ يعني در اين زمينه نيز امام در سطح بالايي قرار دارد.
وي تصريح كرد: در زمينه رهبران كشورها نيز ما در حال حاضر دويست و چند كشور در جهان داريم كه هر كشوري يك رهبر دارد؛ البته رهبر را به عنوان ذهنيت ايراني آن در نظر نگيريد؛ بلكه منظورم سران كشورهاست. در اينجا نقش مديريتي امام مطرح مي شود. انقلاب در سال 1357 به پيروزي رسيد و امام خميني كشور را تا سال 1368 مديريت كرد. اين مديريت اگر ضعيف بود كشور به راحتي ساقط مي شد؛ يعني هر رهبري بايد توان مديريت مشكلات اقتصادي، سياسي و فرهنگي كشور را داشته باشد. در اينجا مي خواهم به نكته اي اشاره كنم كه در زمينه انقلاب و مديريت حضرت امام بسيار مهم است. امام خميني در دهه اول انقلاب اسلامي كشوري را مديريت كرد كه يكي از مشكل دار ترين كشورهاي جهان بود واگر بخواهيم به طور دقيق بگوييم فكر نمي كنم هيچ كشوري مانند ايران با چالش مواجه باشد؛ به اين دليل كه انقلاب ايران حكومتي را ساقط كرد كه همه سياستمداران و نويسندگان مي دانستند اين حكومت تحت سلطه آمريكا بود و اگر كتاب هايي كه در مورد حكومت پهلوي نوشته شده مطالعه كنيم در مي يابيم كسي شك ندارد كه حكومت پهلوي يكي از كشورهاي وابسته و در بلوك آمريكا بود وبر اساس دكترين نيكسون، شاه به عنوان ژاندارم آمريكا منطقه انتخاب شد وانقلابي كه چنين حكومتي را ساقط مي كند ديگر با پهلوي مواجه نيست؛ بلكه با آمريكا روبروست. با ابرقدرتي كه قدرتمندترين ارتش جهان را دارد؛ قويترين اقتصاد جهان را داراست؛ كشوري كه بر همه سازمان هاي بين المللي سلطه دارد و در سازمان ملل نيز حق وتو دارد. كشوري كه به راحتي مي تواند با همان قدرت سياسي، نظامي و اقتصادي خود حكومت آلنده را در شيلي طي مدت كوتاهي سرنگون كند. آمريكا با راه اندازي كودتاي 28 مرداد سال 32 حكومت مصدق را طي چند روز ساقط كرد. آمريكا چنين قدرتي است و طبيعي بود كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي بخواهد همان كاري را كه با مصدق و آلنده كرد با انقلاب اسلامي نيز انجام دهد؛ بنابراين شكي نيست كه آمريكا در پي سرنگوني انقلاب شكوهمند اسلامي ايران بود. مي بينيم كه بزرگ ترين چالش اين حكومت اين است كه آمريكا درپي سرنگوني آن است و امام بايد طوري كشور را مديريت مي كرد كه در اين چالش سرنگون نشود. خود اين چالش هم شامل ده ها چالش فرعي است: تحريم اقتصادي ايران توسط آمريكا، بلوكه كردن پول هاي ايران در بانك هاي آمريكا و كودتا در ايران. شما مي دانيد كه در سال هاي اول انقلاب چندين كودتا عليه نظام صورت گرفت كه حكومت و مردم ايران توانستند آن را پشت سر بگذارند. از جمله اين چالشها، اغتشاشات بسيار در نقاط مختلف ايران بود و من فكر نمي كنم در آن زمان نقطه اي از ايران باشد كه در آن اغتشاش صورت نگرفته باشد. يعني ببينيد آذربايجان، خوزستان، كردستان، مازندران، سيستان وبلوچستان و حتي تهران شاهد اغتشاشات زيادي بود. دانشگاه هاي تهران مركز برنامه ريزي آشوب در استان هاي ديگر بود. من در آن زمان دانشجوي دانشگاه تهران بودم واز نزديك با دفاتر ماركسيستي برخورد داشتم. برخي از دانشجويان سركلاس نمي آمدند. به عنوان مثال مي ديديم يك دانشجوي تهراني چند روز به دانشگاه نمي آيد و متوجه مي شديم كه به كردستان سفر كرده بود. دانشجوي تهراني براي چه كاري به كردستان مي رفت؟ برخي از گروه ها در دفاترشان اسلحه داشتند؛ يعني زماني كه حكومت تصميم گرفت دفاتر اين گروه هارا ببندد در دفاتر دانشجويي مثلا سازمان دانشجويان پيشگام، اسلحه كشف شد.
"مصلح زاده " خاطرنشان كرد: به جز بحث تحريم و بلوكه شدن پول هاي ايران، شما ببينيد كشور در اوايل انقلاب چه مشكلات اقتصادي رنج مي برد. همينكه كشوري دچار تغيير در سيستم مي شود وشما بايد در اين سيستم اقتصادي به هم ريخته مديريت كنيد؛ مديريت چنين سيستم به هم ريخته اي تفاوت بسياري با سيستمي دارد كه كارهايش روتين است. ببينيد مديريت كشور در چنين شرايطي چه ويژگي هاي عظيمي مي خواهد و شخصيتي مثل امام اين ويژگي ها را دارا بود كه توانست كشور را مديريت كند و جلوي به هم ريختگي و سقوط اين سيستم را بگيرد؛ سيستمي كه همه قوانين اقتصادي، فرهنگي و سياسي آن عوض شده. همچنين قانون اساسي آن تغيير كرده و مجلس و رئيس جمهور آن جديد است. با همه اين مشكلات و چالش ها مي بينيم كه جنگ عراق عليه ايران نيز آغاز مي شود. من اسم اين جنگ را جنگ اروپا، آمريكا، كانادا، برخي كشورهاي منطقه و شوروي عليه ايران مي دانم. يعني شما در اين جنگ پيشرفته ترين تجهيزات نظامي از جمله هواپيماهاي پيشرفته را مي ديديد كه عليه ايران به كار گرفته مي شد. يعني پيشرفته ترين هواپيماهاي جنگي فرانسوي با خلبان فرانسوي به كمك عراق مي آيد. آمريكا به هيچ وجه اجازه فروش و يا خروج هواپيماهاي آواكس از پايگاه هاي خود را نمي داد؛ ولي مي ديديدم كه از پايگاه هاي آمريكا در منطقه پرواز مي كرد و مي آمد روي مرز ايران وپس از رصد مرز ايران، گزارش آن را به ارتش عراق مي داد. بلندپرواز ترين هواپيماهاي روسي در اختيار عراق بود. چنين جنگي در سال هاي اول انقلاب آغاز شد و 8 سال به طول انجاميد. مديريت جنگ و آن شرايط خاص كشور كار ساده اي نيست. چه كسي مي تواند ادعا كند كه مديريتش از اين قوي تر است؟ من نمي گويم امام در آن سال ها كشور را به گونه اي مديريت كرد كه مثلا از لحاظ اقتصادي مشكل نداشت. چنين چيزي امكان ندارد. همينكه ايشان توانست كشور را از ساقط شدن حفظ كند بسيار مهم است. آمريكايي ها براي سقوط ايران دلار هزينه مي كردند. نيرو گذاشتند، فكر كردند ، كتاب نوشتند و فيلم ساختند. آمريكايي ها ده ها فيلم ضد ايراني در آن سال هاساختند. آن ها از سينما، تئاتر، مطبوعات، سازمان ملل و هر امكاني كه داشتتند عليه ايران استفاده كردند. مديريت ايران و رويارويي با غولي همچون آمريكا كه طي چند روز حكومت مصدق را سرنگون كرد بسيار دشوار است. بنابراين سرنگون نشدن حكومت جمهوري اسلامي با همه موانع، مشكلات و چالش هاي فراروي آن يعني يك حركت بزرگ تاريخي.
وي تصريح كرد: هنگامي كه گفتم تحول در تاريخ منظورم همين بعد است. همين تحول در حال تبديل شدن به يك الگو در سطح جهان است واين الگو پس از سه دهه كاملا دارد خود را نشان مي دهد. اشاره كردم كه پيامبر (ص) توانست تاريخ را متحول نمايد ويك تمدني بسازد كه من از آن با عنوان "تمدن مسلمان " نام مي برم. مثلا "گستاو لوبو " نام آن را تمدن اسلام و عرب مي گذارد ويا "ويل دورانت " گاهي به عنوان تمدن عربي وگاهي به عنوان تمدن اسلامي از آن ياد مي كند. من نام آن را "تمدن مسلمانان " مي گذارم. "ويل دورانت " مي گويد شبيه اين تمدن را نمي توان در طول تاريخ پيدا كرد. اين تمدن ويژگي هاي بسياري داشت كه در اين فرصت نمي توانم به آن ها بپردازم. "ويل دورانت " در جلد يازده كتاب خود صفحات زيادي را به اين تمدن اختصاص داده و از شاخه هاي مختلفي همچون فيزيك، شيمي، رياضي، معماري، نجوم و طب صحبت كرده و در پايان به اين جمع بندي مي رسد كه اين تمدن جزء دوران طلايي تاريخ است.
سفير جمهوري اسلامي ايران در "امان " افزود: امام خميني اين كار را در اواخر قرن بيستم ميلادي انجام داد. ايشان در ابتدا سيستم دو قطبي را منهدم كرد و اگر فرصتي شد به اين مساله اشاره خواهم كرد كه چگونه انقلاب اسلامي در سقوط سيستم دو قطبي نقش آفريني كرد؛ سيستم اداره جهان به گونه اي بود كه كشورها يا در اين قطب باشند و يا در آن قطب. ايران پس از انقلاب اعلام كرد كه من در هيچيك از اين دو قطب نيستم. البته اين فقط در شعار نبود؛ زيرا برخي از كشورها فقط شعار مي دهند كه ما در هيچيك از اين دو قطب نيستيم. ولي ايران اين مساله را زماني ثابت كرد كه با اشغال افغانستان توسط شوروي و نيز اشغال يك كشور آمريكاي لاتين توسط ايالات متحده ويا حتي اشغال فلسطين توسط اسرائيل مخالفت كرد؛ يعني براي ايران تفاوتي ندارد كه اشغال توسط شوروي باشد، يا آمريكا و يا اسرائيل. ايران با اشغال مخالف است و به همه كشورهايي كه اشغال شده اند مي گويد ما از شما حمايت مي كنيم. بسيار سخت است كشوري كه خود درگير جنگ و بسياري مشكلات ديگر است بيايد و چنين كاري بكند. چه كشوري توانسته چنين كاري بكند؟ فقط ايران. بنده مبارزه با سيستم دوقطبي را يكي از عوامل سقوط اين سيستم مي دانم كه اين هم يكي از آثار مديريت حضرت امام (ره) است. پس از همين انقلاب است كه گرايش هاي نوين اسلام خواهانه ودين گرايانه نه تنها در منطقه، بلكه در جهان ايجاد مي شود. حتي پس از انقلاب گرايش به مسيحيت نيز در آمريكا و اروپا افزايش يافت. اين چيزي نيست كه من ادعا كنم؛ بلكه آمار اين را مي گويد؛ يعني پس از انقلاب گرايش به دين به شكل عام و گرايش به اسلام به شكل خاص افزايش پيدا كرد. اين با وجود تمام فشارهايي است كه به اسلام وارد آوردند و اسلام را با تمام ابزارهايشان معادل تروريست جلوه دادند. به عنوان نمونه پس از حادثه 11 سپتامبر تمام فشارها متوجه اسلام و مسلمانان شد. ديديم كه جورج بوش پسر عنوان جنگ هاي صليبي را به كار برد واعلام كرد كه اين جنگ مسلمانان و مسيحيان است؛ يعني به گونه اي مساله را مطرح كردند كه گويي مسلمانان با حركت هاي تروريستي به جنگ مسيحيان آمده اند. اين تعبيري است كه جورج بوش به عنوان رئيس جمهور آمريكا به كار برده است. با همه اين
"مصلح زاده " پيرامون مديريت و رهبري حضرت آيت الله خامنه اي ونقش ايشان در شكست دادن كودتاي نرم پس از انتخابات نيز گفت: مديريت حضرت آيت الله خامنه اي نيز دقيقا ادامه خط مديريتي امام (ره) است و پس از دو دهه هيچ نقصاني در سيستم تحول بين المللي نم بينيم. گويي كه رهبر انقلاب اصلا عوض نشده است. به عنوان مثال در گرايش هاي منطقه به سوي مقاومت هيچ نقصاني وجود ندارد. همان گرايش به سمت مقاومت همچنان هست و حمايت ايران از مقاومت مانند گذشته است. منطق ايران در سيستم بين الملل هيچ تغييري نكرده است: مقابله با اشغالگري، سلطه گري و استثمار. استثمار به اين مفهوم كه كشورهاي قدرتمند، كشورهاي جهان سوم را استثمار كنند و نفت، گاز و معادن آن ها را به قيمت ارزان ببرند وكالاهاي ساخته شده از اين منابع را با قيمت گران بفروشند.
وي افزود: به نظر شما چرا آمريكايي ها در منطقه دچار مشكل شده اند؟ آيا شوروي مانع آمريكاست؟ زماني بود كه آمريكا در خاورميانه رقيبي به نام شوروي داشت واگر مي خواستند كاري بكنند، شوروي مانع مي شد. در حال حاضر كه ديگر شوروي وجود ندارد و آمريكا مي تواند تمام منطقه را مانند صبحانهاي كه روي ميز قرار دارد ميل كند؛ اما چرا اين كار را نمي كند؟ علت شوروي نيست؛ بلكه قدرت ديگري است كه در منطقه ايجاد شده و اجازه نمي دهد آمريكا منطقه را ميل بفرمايد! فرايندي در جهان به وجود آمده كه به آمريكا اجازه نمي دهد هركاري دلش مي خواهد بكند. با اينكه آمريكا قدرتش را دارد. كسي شك ندارد كه اسرائيل به عنوان پيشآهنگ ارتش آمريكا در منطقه از لحاظ نظامي از كشورهاي عربي قوي تر است و در هرجنگي كه وارد شد پيروز از آن بيرون آمد. اين رژيم در سال 1948 جنگيد و پيروز شد. همينطور در سال هاي 1956، 1967 و1973 نيز جنگيد و پيروز شد. اين ارتش بدون رقيب، در برابر چندين كشور عربي جنگيد و پيروز شد؛ ولي چرا از حزب الله شكست خود؟ اسرائيل از حزب الله شكست نخورد بلكه از يك فرآيند شكست خورد. چرا اسرائيل در برابر باريكه غزه كه يك دهم استان تهران هم نيست شكست خورد؟ آيا قدرتش كم شده است؟ خير. قدرت نظامي اسرائيل روز به روز در حال افزايش است. آمريكا هر روز به اين رژيم هواپيماهاي دقيق تر، موشك هاي دقيق تر و تجهيزات نظامي پيشرفته تر مي دهد. اين همان فرآيند است كه آمريكا را دچار مشكل و چالش كرده است. اين فرآيند از انقلاب اسلامي ايران در سال 57 آغاز شد. آمريكا تصور مي كرد كه رقيبي در منطقه ندارد و وارد پروسه اي شد كه هر روز طرح جديدي مي دهد؛ طرح خاورميانه بزرگ، خاورميانه جديد و نقشه راه. اما مي بينيم كه همه طرح هاي آن با شكست مواجه مي شود. در طي 30 سال اخير هيچيك از طرح هاي آمريكا در منطقه پيروز نشد. تمام طرح هاي آمريكا يا با شكست مواجه شده ويا با بحران؛ طرح خاورميانه بزرگ، خاورميانه جديد، نقشه راه شكست خورد. اشغال عراق و افغانستان با بحران مواجه شد. اشغال لبنان وغزه توسط اسرائيل شكست خورد. آمريكا در اين 30 سال هيچ طرحي را نتوانسته به پايان برساند واين مساله محصول همان فرآيندي است كه مديريتش با امام بود و توانست مردم ايران را با خود همراه سازد.
سفير ايران در اردن ادامه داد: رهبر دوم انقلاب هم دقيقا - روي كلمه دقيقا تأكيد دارم – اين فرآيند را با همان شكل ادامه داده وتوانسته كشور ايران را مديريت نمايد. همان مشكلات همچنان در ايران هست يعني همان تحريم هاي سال 58 هنوز هم هست بلكه شديدتر شده است. يعني قطعنامه هاي جديد آمريكا عليه ايران بسيار شديدتر از دهه اول انقلاب مي باشد.
وي گفت: حركت هاي پس از انتخابات يك كودتاي برنامه ريزي شده و دقيق جهت سرنگوني نظام و حكومت جمهوري اسلامي ايران بود. ولي مديريت رهبر انقلاب توانست اين كودتا را پشت سر نهد. كشورهاي آمريكايي و اروپايي فكر نمي كردند كه اين حكومت بتواند چنين كودتايي را پشت سر گذارد؛ زيرا همهي ابزارها جهت سرنگوني اين حكومت از قبل فراهم شده بود. البته عده اي خودآگاه و عده اي ناخودآگاه وارد اين كودتا شدند. كساني كه خودآگاه آمده بودند، از اول مي دانستند كه مي خواهند چه كار كنند؛ ولي عده اي كه ناخودآگاه آمده بودند پس از مدت كوتاهي فهميدند كه در چه مسيري قدم نهاده اند. شكي نيست كه طراحان اين حركت به دنبال كودتا بودند. من از تعبير كودتا استفاده مي كنم ولي مكن است برخي خرده بگيرند كه كودتا به معناي اين است كه تعدادي ارتشي با توپ و تانك و نفربر به خيابان بريزند و حكومت را سرنگون كنند. درست است ولي منظورم اين است كه اين حركتي كه انجام شد با هدفي مانند كودتا بود ولي روش آن فرق مي كرد. من از اصطلاح "كودتاي نرم " (در مقابل كودتاي سخت) در اين زمينه استفاده مي كنم. بنابراين مي بينيم كه هنوز همان مشكلات از سوي آمريكا در حال تحميل شدن به ايران است. من اشاره كردم كه جنگ تحميلي عليه ايران جنگ تعداد زيادي از كشورهاي اروپايي، آمريكا، كانادا و شوروي عليه ايران بود. در حال حاضر هم همين كشورها در پرونده هسته اي در كنار هم و در مقابل ايران ايستاده اند. از جهت تعامل با چالش ها ميان رهبر اول انقلاب و رهبر دوم آن تفاوتي وجود ندارد. در زمينه اداره ايران و ايدئولژي هم مي بينيم همان فرآيند ادامه دارد. يعني مديريت كاملا مستحكم است و توانسته همچنان اكثريت مردم را در كنار خود داشته باشد. اگر چنين مديريتي وجود نداشت اين كودتاي نرمي كه سال گذشته آغاز شد شكست نمي خورد؛ زيرا كودتاي نرم توسط مردم شكست مي خورد ولي كودتاي سخت توسط حكومت؛ وديديم كه كودتاي نرم در ايران پس از چند ماه به نقطه سقوط رسيد. اين همان فرآيندي است كه رهبري انقلاب توانست مردم را با خود همراه كند و كشور را در شرايط سخت و بحراني مديريت نمايد وجلوي سقوط حكومت را بگيرد. "مصلح زاده " خاطرنشان كرد: من نمي گويم كه كشور مشكل ندارد بلكه ايران در كشورهاي جهان سوم بيش از همه تحت فشار قدرت هاي بزرگ است ولي رهبر آن توانست جلوي سقوط حكومت را بگيرد و همان ايدئولژي و فرآيند را ادامه دهد و در سيستم بين المللي آمريكا مي داند بزرگ ترين قدرتي كه در برابرش ايستاده، همين فرآيند است؛ فرآيندي كه از سال 1357 آغاز شده و هنوز ادامه دارد.
"مصلح زاده " در پايان گفت: ادامه اين فرآيند را كه الگويي نوين در منطقه وجهان به وجود آورده بايد به ملت ورهبر ايران تبريك گفت ولي فقدان رهبر كبير انقلاب را كه در ايجاد اين فرآيند نقش اساسي داشته بايد تسليت گفت.
جمعه چهاردهم خرداد 1389